سلام
من صدیقه ام.
یک سال و 15 روز پیش با مفهومی به نام عصردیدنی آشنا شدم.
من ِ حبس شده توی خودم در روزهای سردی با این نام گره خوردم که هنوز هم نمیتونم باور کنم این همه دستاورد در همین یک سال برای من داشته.
برام جالب بود این آدمها بدون چشمداشت مالی و هر چیزی، دغدغه دارن در عصری که دغدغه داشتن یه جور دل خوش به حساب میاد. آدمها رو دور هم جمع میکنن تا یه چیزی بگن. دقیقا یه چیزی بگن …
از عصر دیدنی چهل و یکم اسفند 1402 تا عصردیدنی پنجاه و هشت بهمن 1403 همراهی من با این آدمها بود.
تازگی یه جایی بودم که میگفتن فرض کنین از سال 1403 میخواین یه کوله پشتی با خودتون ببرید به 1404. چی داخل کوله پشتی تون میزارین؟
از اون روز فکرم خیلی درگیر شده که من چی میخوام توی کوله پشتی ام بزارم؟
امروز به این نتیجه رسیدم که میخوام همه ی این آدمها و چیزایی که یاد گرفتم در مدرسه عصردیدنی رو توی کوله پشتی ام بزارم و پر بارتر برم اون ور سال 1404.
ولی فکر میکنم کوله پشتی ام سنگین باشه با این حجم ولی توی همین عصردیدنی یاد گرفتم:
کیفیت مسولیت پذیری
خوب حرف زدن یا حرف خوب زدن؟
گوش دادن فعال!
تاب آوری
جزئی نگری
پنجره جوهری
ماجراجویی در اعتماد به نفس
نا امیدی از زندگی و ترس از تصصمیم گیری
استمرار، قطعه گشمده!
هزارتوی روایت
یادگیری تحولی
در مسیر بازخورد
بازی نقش آفرینی و مهارت های نرم
ارتباط و استرس
پرسشگری
حل مسئله، راه حل درست برای مساله نادرست
برای ماهایی که توی زندگی هامون گم شدیم با یه عالمه داده ریز و درشت که نمیدونیم کجا خرجشون کنیم؟!
کدوم دانشگاهی و مدرسه ای میخواست اینا رو به من یاد بده؟
کجا میتونستم با دوستای خوب الانم آشنا بشم که همراه باشن، یار باشن …
و آره .. عصردیدنی به من یاد داد اینا رو …
درسته که همیشه توی همه جلسه ها سوال دارم، دستم بالاست ولی خوب گرفتم … خیلی خوب گرفتم که باید اینایی رو که یاد گرفتم رو خرج کنم به زمان و مکان درست!
عصردیدنی عزیزم
منِ صدیقه تو رو با همه ی سنگینی ات توی کوله ام میزارم و میبرم به سال جدید! به اتفاق های جدید! به زندگی جدید!


