وقتی از جنگ یا تهدید آن صحبت میکنیم، آنچه در ذهن رخ میده فقط صدای موشک یا پدافند نیست و شامل بسیاری موارد دیگه مثل تلاطم درونی و نوسانات احساسی هم میشه. در روزهایی که فضای کشور غبارآلود بود و همه در مورد آینده ابهام داشتند، عصر دیدنی ۲۳ شیراز بهانهای برای ایستادن، شنیدن و تأمل کردن در مورد ابهامهای و فضای آن شد. اما هدف این دورهمی تحلیل شرایط نبود؛ بلکه قصد داشت با نگاه به درون، به افراد کمک کنه تا متوجه بشند که در دل بحران چه بر سرشون اومده؟ در ادامه این مقاله براساس روایتهای انجامشده در این جلسه سعی میکنیم تا به این سوال پاسخ بدیم.
مواجهههای اولیه: واکنش افراد به جنگ
براساس صحبتها و روایتهای عصر دیدنی ۲۳ واکنشها افراد به جنگ در 3 دسته کلی به صورت کلی دستهبندی میشه.
ترس و اضطراب
- معین ابتدا حالتی بیخیال داشت؛ اما به سرعت ترس شدید را تجربه کرد، بهویژه از صدای پدافند و موشکها که مانع خواب او میشد و او را وادار به پیگیری اخبار تا صبح میکرد.
- امید امرایی از شبی گفت که صدای پدافند را از دریچه کولر شنید و برای لحظاتی نفسش برید.
- مهدی سبز که آن روزها در تهران بود، بهوضوح صدای انفجارها را در خانهاش میشنید و روزها را بیخواب و شبها را با نور فلاش موشکها به صبح میرساند.
- سحر هم تجربهای مشابه داشت؛ او فرصت سوگواری نداشت، باید کار میکرد و اطرافیانش را آرام نگه میداشت.
- شقایق ناراحت بود و میترسید. در حالی که تلاش میکرد به خانواده آرامش بدهد و به فکر کمک به شهر و دوستانش بود.
- مهران نیز صراحتاً از ترس خود و همهگیر بودن آن در میان مردم (خالی شدن قفسهها در سوپرمارکتها) صحبت کرد و میگفت: «یک هفته اول خوابش نمیبرد».
- مسلم با اینکه احساس خشم داشت، اما خشمش در نهایت به ترس، بهویژه ترس از عدم اطمینان در مورد آینده و از دست رفتن رویاهایش رسید.
خشم
- حسین با شنیدن خبر حمله به فرماندهان، خشم زیادی را تجربه کرد و از اینکه ایران موشک زد، خوشحال شد.
- نسیم نیز ابتدا خشمگین بود، بهویژه از اینکه تصمیمگیرندگان بهجای امکانات رفاهی، به موشک و جنگ میپرداختند. این خشم به دلیل از بین رفتن رویاها و امیدها بود.
- مریم کیخا نیز اشاره کرد: «خشم و ناراحتی زیادی داشت، اما این وضعیت برای او به بازنگری و رسیدن به قطعیت در مسائل درونیاش تبدیل شد».
بیخیالی و خوشحالی کاذب
- معین و خانوادهاش نسبت به بسیاری از مسائل «بیخیال» شده بودند و حتی بهتر از همیشه میخوابیدند.
در برابر این تهدیدها، افراد یا به طور کامل فرو میریختند یا برای دوام، لایهای برای دفاع در خودشون میساختند. دفاعی که در برخی، به شکل سکوت، در بعضی به شکل خشم، در برخی به شوخطبعی و در دیگری به شکل انکار ظاهر میشد.

دگرگونیهای درونی؛ حالِ بد به چه تبدیل شد؟
پرسش کلیدی این نشست همین بود: «حالِ بدی که داشتیم، در ما به چه چیزی تبدیل شد؟».
پاسخها متنوع، صادقانه و گاه غافلگیرکننده بود.
- معین دیهیمی گفت: «این بحران، برای او فرصتی شد تا از فشارهای کاری آزاد شود. اینترنت قطع بود، پروژهها متوقف شده بودند و او برای اولینبار با خیال راحت کار نکردن را تجربه کرد».
- محمد زارع با صراحت گفت: « برای او حس وطندوستی بهشدت تحریک شده بود. تهدید تجزیهی ایران، در او یک جور غیرت و انگیزهی دفاع پدید آورد».
- حسین در این وضعیت شروع به انجام برخی کارهای ناتمام کرد. او از کامپیوتر برای کار استفاده نکرد و به پیگیری اخبار چسبید. بعد با قطع شدن اینترنت، اسکریپتی برای طراحان آفلاین نوشت، دو کتاب خواند و به پیادهروی رفت. او متوجه شد که اینترنت و گوشی باعث کاهش بهرهوری او شده است.
- شکیبا رمضانی، نوجوان حاضر در جمع، از غرق شدن در هنر گفت. نقاشی کشیدن، نوشتن، شعر گفتن، برای او پناه شده بود. او گفت: «دیگه غذا خوردنم هم مهم نبود. فقط خلق کردن برام معنا داشت».
- محسن شعله آشپزی میکرد، اخبار گوش میداد و با یک رویکرد رواقی تلاش میکرد فقط بر چیزهایی تمرکز کند که در کنترل خودش است.
- امیرمهدی زیتون اما ماجرا را از زاویهی مسئولیت دید. او باید تیمش را سر پا نگه میداشت، در حالی که درون خودش لبریز از فشار و ترس بود. او گفت: « من حالم اون موقع خوب بود… ولی وقتی آتشبس شد، تازه حال بدم شروع شد».
- مقاومت درونی مریم کیخواه در مورد سوالات درونی خودش شکسته شد و از ساحت «داشتن» به ساحت «بودن» حرکت کرد. او در دل جنگ توانست حس خشم را به ارزشمندی درونی تبدیل کند و بازیابی آن را انجام دهد.
- فشار جنگ باعث شد تا شقایق شروع کند از حالت بد خود خارج شود؛ او شروع به بیرون رفتن، قدم زدن و کتاب خواندن کرد. این تجربه همچنین او را به تغییر تمرکز به کمک به دیگران و خلق کردن برای دیگران (مثل ترجمه یا نقاشی) حرکت داد تا تمرکز را از روی خود بردارد و برای دیگران مفید باشد. حضور و حمایت «حلقههای امن» (افراد امن) در زندگی او نیز در این مسیر به او کمک کرد.
- مسلم گفت: «کاملاً کاراکترم احوالم در اثر اتفاقات عوض میشد. این تغییرات شامل بیتفاوتی اولیه، سپس حس شدید وطنپرستی، بعد از آن خوشحالی از واکنش ایران و در نهایت ناامیدی از عدم تحقق تغییرات مورد انتظار بود».
سه وضعیت روانی در دل بحران
مفهوم سه وضعیت روانی در دل بخش دوم صحبتها، توسط معین دیهیمی و با وامگیری از دل کتاب «رهبری از بالای خط» از انتشارات آریانا قلم مطرح شد. معین سه وضعیت را برای انسانها در مواجهه با موقعیتهای دشوار تعریف کرد.
وضعیت اول: جسم صلب
در این وضعیت، افراد مانند یک جسم صلب هستند که موقعیتهای بیرونی به آنها عارض شده و ضربه میزنه. این افراد هیچ عاملیتی حتی در زندگی خود ندارند و با هر خبر یا واقعهای، وضعیت روانیشان تغییر میکنه و همواره در تلاطم و بیثباتی به سر میبرند. این حالت نشاندهنده پایینترین سطح آگاهی و واکنشپذیری به وقایع بیرونی است، جایی که فرد کاملاً تحت تأثیر و آسیبپذیر در برابر هر ضربه بیرونی است.
وضعیت دوم: تمایل به اقدام
در این مرحله، فرد کمی آگاهتر شده و از وضعیت انفعالی خارج میشه و تمایل پیدا میکنه که کاری انجام بده یا خلقی داشته باشه. به جای فلج شدن در مواجهه با بحران، فرد به دنبال راهکاری برای مقابله با موقعیت میگرده و واکنش نشان میده. به عنوان مثال شقایق در بحران به دیگری کمک میکرد یا چیزی خلق میکرد و شکیبا برای مقابله با وضعیت به هنر پناه میبرد.
وضعیت سوم: جریان در وجود
این وضعیت به عنوان «وضعیت ایدهآل» مطرح میشود. در این حالت، فرد به سطحی از آگاهی میرسه که میتونه نقطه اتصال واقعههای بیرونی و واکنشهای درونی خود را ببینه. یعنی فرد آگاه است که «ترکشهای» موقعیتهای مختلف (مانند جنگ یا هر اتفاق دیگر) به کدام بخش از وجود او برخورد میکنه. همچنین فرد متوجه میشه «ترکشهای» موقعیتهای مختلف (مانند جنگ یا هر اتفاق دیگر) به کدام بخش از وجود او برخورد میکنه.
چنین انسانی تمام موقعیتهای خوب و بد، تلخ و سخت زندگی را میبینه، تجربهاش میکنه، پردازشش را انجام میده، اما آسیب نمیبینه. این مفهوم شبیه به چیزی است که نسیم نیکلاس طالب نیز مطرح کرد؛ یعنی یافتن حس ارزشمندی درونی، بدون نیاز به وابستگیهای هویتی بیرونی (مانند شغل یا تعلق ملی) که منجر به بالاترین حد انسانیت یعنی یافتن شادی و آرامش حقیقی در درون میشه.
برای درک بهتر وضعیت «جریان در وجود» (وضعیت سوم)، میتونیم آن را به یک رودخانه تشبیه کنیم:
تصور کنید یک رودخانه (وجود شما) در حال جریان است.
- وضعیت اول حالتی است که رودخانه پر از سنگهای بزرگ و موانع سفت (نقاط حساس و سفت درونی) است. هر بارانی که میباره (موقعیتهای سخت پیش میاد)، آب به این سنگها برخورد میکنه و باعث طغیان، تخریب و آسیب دیدن رودخانه میشه. رودخانه توانایی عبور روان آب را نداره و در تلاطم است.
- وضعیت دوم زمانی است که رودخانه شروع به کنار زدن برخی از این موانع میکنه یا راهی برای عبور آب از میان آنها مییابه. رودخانه دیگر کاملاً فلج نیست، اما همچنان با سختی و تلاش زیاد، آب را به حرکت درمیاره.
- وضعیت سوم «جریان در وجود» حالتی است که رودخانه تمام سنگریزهها و موانع را از مسیر خود پاک کرده است. وقتی باران میباره (موقعیتهای سخت پیش میاد)، آب به راحتی و بدون هیچ مقاومتی از رودخانه عبور میکنه و باعث طغیان یا آسیب دیدن آن نمیشه. رودخانه تمامی تجربیات (آب) را به نرمی از خود عبور میده، بدون آنکه آسیب ببینه یا متلاطم بشه. این همان «جریان یافتن» است.

چگونه میتونیم در دل جنگ آسیب کمتری ببینیم؟
براساس صحبتها و روایتها یکسری راهکار برای کاهش آسیبها وجود داره که در ادامه به صورت مختصر آنها را ذکر میکنیم:
- تغییر نگرش و پذیرش درونی
برخی از افراد برای کاهش آسیبها، به تغییر درونی در نگرش خود روی آوردند و سعی کردند با استفاده از این رویکرد آسیب کمتری در دل جنگ ببینند.
- بیخیالی و سهلگیری
برخی دیگر سعی کردند خودشان را به بیخیالی بزنند و حالت بد ناشی از شرایط جنگ را با «بیخیالی مطلق» و «سهلگیری و آسانگیری» در موضوعات مختلف رد کنند.
- پذیرش ناتوانی در کنترل
افرادی در جمع به نگاههایی مانند «نگاه رواقیگری» پناه بردند و ناتوانی خودشان در تغییر دادن شرایط را پذیرفتند و تنها به کارهایی پرداختند که روی آنها کنترل داشتند.
- بازنگری در خود
یکی از شرکتکنندگان به بازنگری شخصی درون خودش پرداخت و با استفاده از این کار توانست تمرکز را روی درون خودش بگذاره و از اخبار جنگ و حواشی مربوط به آن به این صورت فرار کنه.
- کنجکاوی و شناخت عمیق موضوعات خودشناسی
خودشناسی نیز یکی از مواردی بود که افراد به آن پناه بردند. برخی سعی کردند تا به خود حقیقی درون خودشان آگاهی پیدا کنند و برخی دیگر با مطالعه کتابهای فلسفی به شناخت بیشتر درون خودشان پرداختند. کتاب «جهانی نو» که توسط نسیم معرفی شد منبع خوبی برای مطالعه در این زمینه است.
- انجام کنش خاص و منفعلنبودن
برخی افراد تلاش کردند تا فعالیتهای متفاوتی را انجام بدند و منفعل نباشند. به عنوان مثال شقایق شروع به پیادهروی، کتابخواندن و بیرونرفتن کرد. به این صورت این افراد توانستند میزان آسیبهای جنگ را تا حدی کاهش بدند.
- پناهبردن به حلقه امن اطرافیان
عدهای دیگر تلاش کردند با پناهبردن به حلقه امن اطرافیان، از آسیبهای مربوط به این بحران را کم کنند و کمتر آسیب ببینند.
- مدیریت اطلاعات ورودی به مغز
اطلاعات ورودی به مغز شکلدهنده بسیاری از تحلیلهای درونی ما است و باید به خوبی کنترل بشند. برخی افراد سعی کردند این کار را انجام دهند تا کمتر آسیب ببینند.
سخن پایانی؛ درک بحران، درک انسان
در پایان عصردیدنی ۲۳ شیراز، پاسخ مشترک همه این بود: «همهچیز همان نبود که باید میبود.» بحران، چیزی را در همه جابهجا کرده بود؛ حتی اگر بهظاهر هیچ تغییری وجود نداشت. هرکس در دل خودش، یک حس یا واکنش را تجربه کرده بود که شامل خشم، بیخیالی، خلق، سکوت، کنجکاوی، یا حتی فقط ماندن میشد و شاید معنای زیستن همین باشد؛ دیدن دگرگونیها و حسهای کوچک، در دل لحظههایی که عظمت آنها ما را میترساند.


