اشتباهات یک کارآفرین

در دنیای پرهیاهوی کارآفرینی و کسب‌وکار، همواره از موفقیت‌ها، دستاوردها و پیروزی‌ها سخن به میان می‌آید. صفحات مجازی و محافل کاری مملو از داستان‌های موفقیت‌آمیز است، اما کمتر کسی جرأت می‌کند از اشتباهات، شکست‌ها و درس‌های تلخ مسیر شغلی خود صحبت کند. در این بلاگ‌پست، قصد داریم به سفری درونی در جلسه پنجاه و ششم عصردیدنی تبریز، تجربیات حسن اطاعت یک کارآفرین و مشاور و مدرس کسب و کار بپردازیم که تصمیم گرفته است سنت‌شکنی کرده و با شجاعت تمام، از خطاهای خود سخن بگوید؛ خطاهایی که اگرچه در لحظه آسیب‌زا بودند، اما در نهایت به برآیندی مثبت در زندگی حرفه‌ای او منجر شده‌اند. این سفر، نه تنها فرصتی برای درک عمیق‌تر چالش‌های کارآفرینی است، بلکه درس‌های ارزشمندی را برای هر کسی که در این مسیر گام برمی‌دارد، به ارمغان می‌آورد.

 

 

ویدیو این جلسه را در یوتیوب تماشا کنید.

۱. اهمیت صحبت از اشتباهات: چرا فقط از موفقیت‌ها نمی‌گوییم؟

تصمیم برای صحبت از اشتباهات، خود یک نقطه عطف در مسیر حرفه‌ای است. در دنیای امروز، اغلب افراد تنها نمای بیرونی و خوشبختی‌های خود را در شبکه‌های اجتماعی به نمایش می‌گذارند. آن‌ها از قیمت ماشین، گوشی و دیگر دستاوردهای مادی خود می‌گویند و وانمود می‌کنند که این‌ها تنها حاصل موفقیت‌های بزرگ است، در حالی که شکست‌ها و جزئیات آن‌ها پنهان می‌ماند. حتی در گزارش‌های مالی سالیانه نیز، شرکت‌ها بیشتر به دستاوردهای مثبت اشاره می‌کنند تا خرابی‌ها و جزئیات اشتباهات.

اما این سخنران معتقد است که پشیمانی از انجام ندادن کاری، بسیار سنگین‌تر از انجام دادن اشتباهات است. او بر این باور است که هرچه فرد با خودش روراست‌تر باشد و خصوصیات شخصیتی خود را بشناسد، بهتر می‌تواند مسیر شغلی خود را طراحی کرده و از آسیب‌های احتمالی محافظت کند. این سخنرانی با هدف آکادمیک یا حرفه‌ای نیست، بلکه بیان نقاط عطف زندگی حرفه‌ای از دیدگاه شخصی است، با این امید که دیگران اشتباهات او را تکرار نکنند. این اشتباهات تجربه‌های شخصی هستند و ممکن است برای دیگری به عنوان موفقیت عمل کنند، بنابراین نباید آن‌ها را به عنوان تحلیل کلی در نظر گرفت.

۲. اشتباه اول: تقلید از شرکت‌های بزرگ در دوران کوچک‌سالی

یکی از اولین اشتباهات بزرگ در مسیر کارآفرینی، الگوبرداری از شرکت‌های بزرگ و تلاش برای پیاده‌سازی مدل آن‌ها در یک شرکت کوچک بود. بسیاری اصرار داشتند که دفتر کار باید بسیار شیک و جذاب باشد، اتاق جلسه داشته باشد، مکانی برای استراحت کارمندان باشد و حتماً حسابدار و دفاتر مالی دقیق وجود داشته باشد. این در حالی بود که شرکت هنوز درآمد پایداری نداشت و بیشتر هزینه‌ها صرف این تجملات می‌شد.

این کارآفرین بعدها فهمید که “پاره‌ی بود و ادای کشته‌پیما را در می‌آورد”. هزینه‌ها بسیار بالا بود در حالی که بازدهی پایین بود. این نوع الگوبرداری شاید در نگاه اول به شرکت ظاهر بزرگ و شیکی می‌داد و برای افرادی با قضاوت سطحی تاثیرگذار بود، اما با کمی عمیق‌تر شدن در وضعیت مالی و فعالیت‌های شرکت، مشخص می‌شد که “در تخته با هم جور نیست”. درس بزرگ این اشتباه این بود که هر شرکتی باید سن خودش را زندگی کند و در هر مقطع سنی، متناسب با آن عمل کند.

۳. اشتباه دوم: عدم شبکه سازی و ارتباطات کافی

در دوران شروع کسب‌وکار، این کارآفرین بسیار افراطی در زمینه عدم شبکه‌سازی و ایجاد ارتباطات عمل می‌کرد. او که در محیطی بزرگ شده بود که ارتباط گرفتن و اعتماد کردن آسان نبود، احساس می‌کرد که هر نوع ایجاد ارتباطی نوعی “ارزش‌کشی” یا “ارزش اجتماعی نیست”. این طرز فکر تا جایی پیش رفت که حتی از معرفی خود به آشنایان یا استفاده از روابط قبلی برای پیشبرد کار خودداری می‌کرد. او حتی در اتاق بازرگانی، به دبیر اتاق که ناظم مدرسه‌اش بود، نگفت که شاگرد او بوده، زیرا احساس می‌کرد که با این کار، ارتباط را “تحصیل” کرده و کار بدی انجام داده است.

اما با گذشت زمان، او آسیب‌های این عدم شبکه‌سازی را مشاهده کرد و متوجه شد که ایجاد شبکه و ارتباطات، نه تنها کار بدی نیست، بلکه یک “یخ‌شکن” (Ice-breaker) در روابط انسانی است. او همچنین به اهمیت ثبت اطلاعات مشتریان در سیستم CRM (Customer Relationship Management) اشاره کرد، که هرچند اطلاعات را دقیق ثبت می‌کرد، اما از آن‌ها برای ایجاد روابط عمیق‌تر استفاده نمی‌کرد. مثلاً، در ابتدا به مراسم ختم یا بیمارستان نمی‌رفت، زیرا نمی‌خواست “تابلو” شود یا به نظر برسد که هدف مادی دارد. اما بعدها فهمید که هدیه دادن یک “زبان بین‌المللی” است که ارتباط را آغاز می‌کند و این از کارهای خوبی بود که او انجام نمی‌داد. او اکنون سعی می‌کند در همه مناسبت‌ها شرکت کند یا حداقل تماس بگیرد و پیام بدهد. این تجربه به او آموخت که “پول از ارتباطات در می‌آید” و آبیاری درخت ارتباطات، حتماً جواب می‌دهد.

۴. اشتباه سوم: ساده‌لوحی و اعتماد بیش از حد

یکی از مسائلی که سخنران خود را به خاطر آن سرزنش می‌کند، ساده‌لوحی و اعتماد بیش از حد به حدی که به پخمه‌گی می‌رسید است. او داستان ضبط فیلم عروسی دوستش را تعریف می‌کند که با وجود اینکه دوربین‌های استودیوی خودش در دسترس نبودند، یک دوربین اجاره‌ای گرفت که هر سه دقیقه یک بار کاستش بیرون می‌پرید و جشن را خراب کرد. اما وقتی می‌خواست دوربین را پس دهد، به جای اعتراض و داد و بیداد، با زبان دیپلماتیک و با احتیاط زیاد به صاحبش گفت که دوربین ایراد دارد و نیاز به تعمیر دارد. او حتی در معاملات بزرگ نیز این ساده‌لوحی را نشان می‌دهد، مانند خرید زعفران که فروشنده به او گفت مارژین سود زیادی دارد و او فکر کرد که “شانس آورده”.

اوج این ساده‌لوحی در داستان فروش آپارتمانش بود. خریدار گفت که فقط می‌تواند پول را در دو قسط، یکی اول و دیگری آخر، پرداخت کند. سخنران به اشتباه “آخر” را به معنای “زمان سند” فهمید و نه “زمان تحویل”. او با دست خودش شرایط قرارداد را طوری نوشت که بخش عمده‌ای از پول به زمان سند موکول شد، و خریدار با تشکر فراوان آن را پذیرفت. دو روز بعد، خریدار با عذاب وجدان اعتراف کرد که منظورش زمان تحویل بوده و با این شرایط، پولش را در بانک گذاشته و سود گرفته است. این ساده‌لوحی هنوز هم او را اذیت می‌کند و باعث آسیب‌های زیادی در کسب‌وکارش شده است، زیرا نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد و بعدها متوجه می‌شود که “بندو به آب داده”. این موضوع نشان می‌دهد که آگاهی از خصوصیات شخصیتی، حتی ضعف‌ها، برای طراحی مسیر شغلی و جلوگیری از آسیب‌ها بسیار حیاتی است.

۵. اشتباه چهارم: عدم دانش مالی کافی

یکی دیگر از اشتباهات تعجب‌آور، به ویژه با توجه به کار فعلی سخنران، ضعف شدید در دانش مالی در ابتدا بود. او سال‌ها از پول، حساب و کتاب و مسائل مالی خوشش نمی‌آمد و خود را “آدم کلمه‌محور” و نه “آدم عدد” می‌دانست. این در حالی است که برای هر کسی که وارد دنیای کسب‌وکار می‌شود، عدم دانش حساب و کتاب، “سم” است. نیازی نیست حسابدار حرفه‌ای باشید، اما باید “حساب بلد باشید” و “ذهن مالی” داشته باشید.

او متوجه شد که با وجود امانت‌داری بی‌نهایت (حتی قندون شرکت را مراقب بود به خانه نرود)، اما نمی‌توانست گزارش‌های ساده مالی به شریکش بدهد که این باعث نگرانی و شک شده بود. او همچنین درک کرد که بدون داشتن ذهنیت مالی، خود فرد کلاه سر خودش می‌گذارد. او به دوستانش توصیه می‌کند که اگر در کار پول درآوردن هستید، باید پول و حساب و کتاب را بلد باشید، حتی اگر حسابداری بلد نباشید.

۶. اشتباه پنجم: هزینه کردن بدون توجه به درآمد

این کارآفرین در گذشته، هر هزینه‌ای را که کمی توجیه‌پذیر به نظر می‌رسید، بدون نگاه به درآمد و امکان تحقق آن انجام می‌داد. او مثال خرید زیرپایی برای ۵۱ کارمند یک شرکت را می‌آورد، در حالی که چنین هزینه‌هایی ضروری نبود و می‌توانست با تعداد بسیار کمتری مدیریت شود. او حتی از خرید مداد فشاری ۱.۷ برای شرکتی که با کامپیوتر کار می‌کرد و نیازی به طراحی نداشت، با وجود داشتن مغزی دو سال مصرف برای هر کارمند، امضا می‌کرد.

او می‌خواست کارمندانش راحت باشند و هر وسیله‌ای را که نیاز داشتند، داشته باشند، اما این هزینه‌ها باید با کنترل و از محل درآمدهای ایجاد شده انجام می‌شد. درس مهمی که گرفت این بود که هزینه‌های صحیح نیز باید از محل درآمد تأمین شوند، نه صرفاً به خاطر توجیه پذیر بودن یا تمایل کارمند. عدم کنترل هزینه و خرید هر وسیله‌ای که خریدش موجه به نظر می‌رسد، بدون توجه به درآمد، یکی از اشتباهات اصلی بود.

۷. اشتباه ششم: زود تسلیم شدن (Don’t Give Up)

یکی از خصوصیات شخصیتی این کارآفرین که در کسب‌وکار به او آسیب زده، زود تسلیم شدن و کنار کشیدن در مواجهه با چالش‌های سخت است. او می‌گوید که تا حدی حاضر است برای ارزش‌ها و کارها مبارزه کند، اما خیلی زود به این نقطه می‌رسد که “به چه قیمتی؟”. این زود تسلیم شدن، باعث از دست رفتن بیزینس‌های موفق و پردرآمد شده است.

او به مثال نمایندگی بانک پارسیان اشاره می‌کند که ۱۷ سال سابقه داشت و ۵۱ کارمند از آن درآمد داشتند. وقتی بر سر اختلاف حساب ۲۰۰ میلیون تومانی با بانک به توافق نرسید، با وجود اینکه می‌دانست این کسب‌وکار حکم “طلا” را دارد و هزینه‌های بستن آن و بیکار شدن کارمندان بسیار سنگین خواهد بود (مانند فروش یک ساختمان سه طبقه برای پرداخت سنوات)، استعفا داد. با اینکه پیش‌بینی او درست از آب درآمد و بانک همچنان در آن منطقه نتوانسته نماینده‌ای پیدا کند، اما این تسلیم شدن باعث از دست رفتن یک بیزینس پربار شد. او اکنون می‌فهمد که در برخی شرایط، باید کوتاه آمد و جنگید، زیرا آن کسب‌وکار “حاصل عمر” او بوده و نباید به راحتی آن را از دست داد. این تسلیم نشدن در چالش‌های سخت، با ارزش‌هایی مانند “زندگی کردن و اداره خانواده به هر قیمتی” گره خورده است. این درس، اهمیت جنگیدن برای کار مورد علاقه را نشان می‌دهد، مانند مهندسی که برای نجات بیزینسش بیل مکانیکی را از سیل بیرون می‌کشد.

۸. اشتباه هفتم: تفویض بدون کنترل

یکی از نقاط قوت این کارآفرین، سهولت در تفویض اختیار است. او دوست دارد اطرافیانش کارها را انجام دهند و یاد بگیرند، و معتقد است که خودش قبلاً یک بار از پله‌ها بالا رفته و اکنون نوبت دیگری است تا بالا برود. اما اشکالی که در این تفویض وجود داشت، عدم کنترل کافی بود. تفویض بدون کنترل، به گفته او، مانند “اشکنه بدون پیاز” است که “سر جواب نمی‌دهد”.

او می‌گوید که وقتی کاری به دیگری واگذار می‌شود، به احتمال زیاد انجام نخواهد شد، مگر اینکه خلافش ثابت شود. دلیل آن هم فراموشی، عدم درک مراحل کار یا انجام اشتباه آن است. برای تفویض موثر، پنج شرط اساسی وجود دارد که باید رعایت شود:

  • تعریف بسیار قوی کار: باید دقیقاً مشخص شود که چه کاری، از کجا و چگونه باید انجام شود.
  • تعیین کیفیت کار: باید کیفیت مورد انتظار کار به وضوح و با شاخص‌های قابل اندازه‌گیری مشخص شود.
  • تعیین مسئول کار: فرد باید کاملاً احساس کند که مسئولیت کار به او منتقل شده است.
  • تعیین زمان (ددلاین): برای هر کاری باید زمان مشخصی تعیین شود و عدم رعایت آن می‌تواند منجر به بی‌ارزش شدن کار شود.
  • بیمه کردن کار (تعیین پنالتی): این مهمترین شرط است. باید مشخص شود که در صورت عدم انجام کار یا انجام نادرست آن، چه جریمه‌ای (پنالتی) در انتظار است. این کار باعث می‌شود فرد مسئول، تعهد را جدی بگیرد.

سخنران اعتراف می‌کند که در رعایت شرط پنجم (تعیین پنالتی) مشکل داشته و “دلش نمی‌آمده”. این عدم تمایل به تعیین پنالتی، باعث شده که تفویض‌های او با وجود رعایت چهار شرط اول، به نتیجه دلخواه نرسد.

۹. اشتباه هشتم: عدم وجود یک “دست راست” قوی

این کارآفرین یکی از بزرگترین اشتباهات خود را نداشتن و تربیت نکردن یک “پارتنر” یا “دوست خیلی نزدیک و قوی” که به آن “دست راست” می‌گویند، می‌داند. او معتقد است که اغلب کسانی که به موفقیت‌های بزرگی رسیده‌اند، حداقل یک نفر این‌چنین دارند که پیوندشان با هم “با خون امضا شده” و می‌توانند در شرایط سخت به او تکیه کنند. او حتی داستان یکی از کارتل‌های بزرگ آمریکا را تعریف می‌کند که چگونه یک نفر با فداکاری به “دست راست” دیگری تبدیل می‌شود و تا آخر عمر در خدمت او می‌ماند.

این کارآفرین در ابتدا قصد داشت برادر کوچکترش را به عنوان “دست راست” خود انتخاب کند، اما او نتوانست و این کار را نیمه‌کاره رها کرد. اکنون، او احساس تنهایی می‌کند و آرزو دارد که چنین فردی را در کنار خود داشت. او مثال می‌زند که اگر “دست راستی” داشت، می‌توانست در مواجهه با ظلم بانک، اصول خود را زیر پا نگذارد و همزمان، بیزینسش نیز از بین نرود. او می‌توانست از آن فرد بخواهد تا مذاکره را پیش ببرد، حتی اگر توافق از دید او ایده‌آل نبود، زیرا به آن فرد اعتماد کامل داشت. درس بزرگ این اشتباه این است که داشتن یک “دست راست” قابل اعتماد، می‌تواند در تصمیم‌گیری‌های سخت کمک‌کننده باشد و از آسیب‌های ناشی از خصوصیات فردی جلوگیری کند. او توصیه می‌کند که این فرد را بسازید یا اجازه دهید که از دل طبیعت کارتان پیدا شود و “پیمان خون” با او ببندید.

۱۰. اشتباه نهم: دیر فهمیدن مفهوم “ایجاد دارایی”

یکی از مسائلی که این کارآفرین بسیار دیر آموخت، فرمول اساسی حسابداری: “دارایی = سرمایه + بدهی” بود. او در ابتدا از بدهی وحشت داشت و وام می‌گرفت تا آن را سریعاً پس دهد. اما بعدها فهمید که تمام شرکت‌های بزرگ، با بدهی اداره می‌شوند. چیزی که مردم به عنوان دارایی یک کارخانه بزرگ می‌بینند، ممکن است ۹۰ درصدش بدهی باشد، اما با کار و تلاش، بدهی‌ها تسویه شده و در نهایت، آن دارایی (مثلاً ۱۰ هکتار زمین) به عنوان “است” و “قابل قیمت‌گذاری” باقی می‌ماند.

او اکنون در کارهای مشاوره‌ای خود، شرکت‌هایی را که “است” (دارایی) ضعیفی دارند، به شدت ترغیب می‌کند تا دارایی‌های ثابت خود را قوی کنند. او مثال می‌زند که ساختمانی را که ۱۷ سال پیش ۱۶۰ میلیون تومان خریده بودند، هنگام تسویه با کارمندان، ۱ میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان فروختند. این نشان می‌دهد که دارایی ثابت، ارزش خود را با تورم حفظ می‌کند و حتی افزایش می‌دهد. درس این اشتباه این است که باید دارایی ساخت، حتی با بدهی کنترل شده که با درآمد همخوانی داشته باشد.

۱۱. اشتباه دهم: بیش از حد “سخت‌کوش” بودن (Hard Working) به جای “هوشمندانه کار کردن” (Smart Working)

یکی از مسائل فرهنگی جامعه ما، ارزش دادن بیش از حد به “سخت‌کوش بودن” (Hard Working) است. این کارآفرین نیز به این موضوع عادت داشت و آن را جزو ارزش‌های خود می‌دانست. اما بعدها متوجه شد که مهمتر از سخت‌کوشی، “هوشمندانه کار کردن” (Smart Working) است.

او مفهوم را به یک “بچه” تشبیه می‌کند: شما باید چیزی را خلق کنید (که می‌تواند پول یا برند شخصی باشد)، سپس بالاسر آن سرمایه باشید و مواظب باشید که خوب کار کند، حرکت‌های غلط نزند، و به سمت ناامنی‌ها نرود. به عبارت دیگر، بعد از به دست آوردن سرمایه، باید مراقب بود که آن را از دست ندهیم. او می‌گوید که در ابتدا از این قسمت دوم (مراقبت از سرمایه) خوشش نمی‌آمد و آن را نوعی “ضد ارزش” می‌دانست. اما حقیقت این است که باید از آنچه ایجاد کرده‌ایم و به دست آورده‌ایم، مراقبت کنیم تا بتواند برای ما نتیجه دهد. اگر در دهه سوم کار خود هنوز این سرمایه یا بک‌آپ را ایجاد نکرده‌اید، دیر شده است. این به معنای مدیریت جریان نقدینگی (Cash Flow Management) و ایجاد سرمایه است. او حتی به آموزه‌های دوران کودکی و تفکرات کمونیستی اشاره می‌کند که پول را برای کار کردن زشت می‌دانستند، اما اکنون درک می‌کند که تمام دنیا بر این پایه است که سرمایه ایجاد کنی و بگذاری برایت پول بسازد.

۱۲. اشتباه یازدهم: ریسک‌های کنترل نشده

این کارآفرین اعتراف می‌کند که یکی دو بار ریسک‌های کنترل نشده انجام داده است. منطق او در این موارد به درستی کار نکرده و به جای تحلیل دقیق و بررسی فورکستینگ، بر اساس حرف شخص دیگری (مثلاً “النور جان می‌گوید اوکی است، پس اوکی است”) تصمیم گرفته است. این اتفاق دو بار و بر روی ارقام بزرگ افتاده و منجر به مشکل برای او شده است.

او تأکید می‌کند که ریسک‌ها باید کنترل شده باشند. در جایی که واقعاً نمی‌دانید چه خبر است (مثلاً در بازار ارزهای دیجیتال که مکانیسم قیمت‌گذاری آن ناشناخته است)، نباید وارد شد. او می‌پذیرد که بزرگترین ریسک، ریسک نکردن است. اگر ۱ میلیارد تومان پول دارید و از ریسک کردن آن می‌ترسید، سال بعد ممکن است ۶۰۰ میلیون تومان شود. بنابراین، باید ریسک کنید تا حداقل سرمایه‌تان حفظ شود یا افزایش یابد. اما این ریسک باید کنترل شده باشد، به طوری که اگر شکست خوردید، بدانید از کجا ضربه خورده‌اید و بتوانید عوامل آن را بشمارید. اگر نفهمید که چرا شکست خوردید، احتمال دارد باز هم همان اشتباه را تکرار کنید.

۱۳. اشتباه دوازدهم: بازی در زمین اشتباه

این کارآفرین می‌دانست که نقطه قوت او در کلمات، نگارش، تحلیل و سازماندهی جلسات است، نه در عدد و چانه‌زنی بازاری. او عادت داشت که مسائل بسیار ساده را هم عمداً به “زمین بازی خودش” بکشاند تا بهتر عمل کند و نتیجه بگیرد. اما اشتباه او زمانی رخ می‌داد که طرف مقابل او را به “زمین بازی خودش” می‌کشاند. مثلاً در یک مذاکره سرپایی در بازار، او نمی‌توانست خوب عمل کند، زیرا نیاز به دفتر، لپ‌تاپ و بررسی دقیق داشت.

او مثال می‌زند که در یک مذاکره سرمایه‌گذاری که پس از ۵ سال دوباره مطرح شد، به جای قبول پیشنهادات شفاهی، از طرف مقابل خواست که “پروپوزال” خود را کتبی ارائه دهد. سپس با تحلیل دقیق، سه گزینه (آپشن) طراحی کرد که هر یک از آن‌ها به نوعی “وین-وین” (برد-برد) بود و طرف مقابل نمی‌توانست آن‌ها را رد کند. درس این اشتباه این است که باید از نقاط قوت خود آگاه باشید و از کشیده شدن به زمین‌های بازی که قوانینش را بلد نیستید، پرهیز کنید. همیشه با آمادگی کامل و بر اساس نقاط قوت خود مذاکره کنید، حتی اگر مجبور شوید پروژه‌ای را از دست بدهید.

۱۴. اشتباه سیزدهم: حساسیت بیش از حد به “حق” و “ظلم”

این کارآفرین از احساس اینکه “حقش خورده می‌شود” و “به او ظلم می‌شود” به عنوان یکی از اشتباهاتش یاد می‌کند که شاید ریشه در فرهنگ یا تربیت دوران کودکی او داشته باشد. این احساس باعث می‌شد که در برابر موقعیت‌هایی که زور او به وضعیت نمی‌رسید، واکنش‌های تدافعی (گارد گرفتن) نشان دهد. او معتقد بود که فروشنده می‌خواهد ظلم کند یا حق او را بگیرد و به همین دلیل در برابر او می‌ایستاد.

او متوجه شد که در کسب‌وکار، بسیاری از مسائل قرارداد و مذاکره هستند و “حق و حقوق” امری نسبی است که خود آدم‌ها آن را تعیین می‌کنند. غیرتی شدن بر سر چیزی که می‌تواند نسبی باشد، بی‌معناست. او مثال می‌زند که در یک معامله آپارتمان، با وجود رقم ۱۰۰ میلیون تومانی، برای یک میلیون تومان باقی‌مانده، چک ۱۰۱ میلیون تومانی نوشت، که باعث خشم صاحب‌ملک شد و او را وارد فاز “غیرتی حماسی” کرد. درس این اشتباه این است که مذاکره، چانه‌زنی است و باید به دنبال راه‌حلی بود که طرفین به توافق برسند، نه اینکه با غیرت شدن “زیر تخته” بزنیم.

۱۵. اشتباه چهاردهم: صداقت بدون سیاست

آخرین اشتباهی که این کارآفرین به آن اشاره می‌کند، “صداقت بدون سیاست” است که به گفته او “پدرش را درآورده است”. او معتقد است که دروغ گفتن بسیار بد است، اما “سیاست نداشتن” بدتر. او داستانی را تعریف می‌کند که در اوایل کارش، دو تیم با پروژه مشابه به او مراجعه کردند. او به جای اینکه پروژه دوم را بپذیرد و ۲۵۰ هزار تومان دیگر درآمد کسب کند، با صداقت کامل به تیم اول خبر داد که تیم دومی نیز با همان ایده مراجعه کرده است. نتیجه این صداقت بدون سیاست این بود که تیم اول نه تنها تشکر نکرد، بلکه به اتهام “فروش اطلاعات تولید” علیه او شکایت کرد.

او تأکید می‌کند که “واقعیت لخت و عریان” می‌تواند کار دست آدم بدهد. باید دید که این حقیقت را چگونه، کجا و با چه سیاستی بیان کرد. هدف از گفتن یک موضوع چیست؟ باید برنامه و پلن داشت و به نسبت واکنش طرف مقابل، اطلاعات را آزاد کرد. به قول او، “راز برای چی تاختن؟ راز برای اینکه رازه دیگه، واقعیته ولی بیان نمی‌شه”. این اشتباه به او آموخت که نباید دروغ گفت، اما در مورد گفتن راست، باید احتیاط بیشتری داشت و از “خنجر خالی بدون دسته” سیاست استفاده کرد. سیاست خوب یادگرفتنی است و به موقعیت‌های مختلف بستگی دارد.

جمع‌بندی و درس‌های نهایی

این مجموعه اشتباهات، که با صداقت و شجاعت تمام بیان شدند، هر کدام درس‌های عمیقی در خود دارند. این کارآفرین تأکید می‌کند که هدف از بیان این خطاها این است که دیگران این اشتباهات را تکرار نکنند و اشتباهات “بهتری” انجام دهند. او معتقد است که کسی که اشتباه نمی‌کند، بزرگترین اشتباه را مرتکب می‌شود، یا اینکه نمی‌فهمد اشتباه می‌کند، یا هیچ کاری نمی‌کند.

از مهم‌ترین درس‌هایی که می‌توان از این روایت آموخت، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • خودآگاهی و شناخت نقاط قوت و ضعف شخصیتی برای طراحی مسیر شغلی و کاهش آسیب‌ها.
  • اهمیت شبکه‌سازی و ایجاد ارتباطات قوی و عمیق به عنوان منبع اصلی درآمد و موفقیت.
  • ضرورت دانش مالی و ذهنیت حساب‌وکتاب در هر کسب‌وکاری.
  • کنترل دقیق هزینه‌ها و تطابق آن‌ها با درآمد.
  • مبارزه و پایداری در برابر چالش‌ها و عدم تسلیم زودهنگام.
  • تفویض اختیار هوشمندانه و با کنترل کامل شامل تعریف دقیق، کیفیت، مسئولیت، زمان و پنالتی.
  • اهمیت پرورش یک “دست راست” قابل اعتماد برای تقسیم بار تصمیم‌گیری و مسئولیت.
  • درک مفهوم “ایجاد دارایی” و استفاده هوشمندانه از بدهی برای ساخت بنیان‌های مستحکم.
  • حرکت از “سخت‌کوشی” به سوی “هوشمندانه کار کردن” و مراقبت از سرمایه‌های ایجاد شده.
  • ریسک‌پذیری کنترل شده و با شناخت کامل.
  • مذاکره در “زمین بازی” خود و استفاده از نقاط قوت فردی.
  • پرهیز از حساسیت بیش از حد به “حقوق” و “ظلم” در مذاکرات و نگاه واقع‌بینانه به قراردادها.
  • صداقت توأم با “سیاست” و مدیریت اطلاعات برای جلوگیری از آسیب‌ها.

در نهایت، این تجربیات نشان می‌دهند که مسیر کارآفرینی پر از پستی و بلندی است و یادگیری از شکست‌ها، به همان اندازه یا حتی بیشتر از یادگیری از موفقیت‌ها، می‌تواند به رشد و پیشرفت کمک کند. این سفر روایی، دعوتی است برای بازنگری در باورها، شناخت عمیق‌تر خود، و آمادگی برای مواجهه هوشمندانه با چالش‌ها در دنیای کسب‌وکار.

رویداد پنجاه و پنجم عصردیدنی با حضور آرش مدرسی را در کست باکس بشنوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید علاقه مند باشید به