توی جلسه پنجم عصردیدنی شیراز رفتیم سراغ حسین دهقانی، پشتیبان فنی آنالیتیپس و درباره عنوانهای جدیدی که در دنیای مدرن از کارهای مختلف میشنویم گفتوگو کردیم. توی بخش مارکتینگ، حسین درباره مفهوم مشاغلی صحبت کرد که این روزها ممکنه بیشتر توی کسبوکارهای آنلاین به گوشتون بخوره ولی دقیقا مفهومشون رو ندونید.
تفاوت کاربر با مشتری چیه؟ شما میدونید؟
این یکی از اصلیترین سوالاتی بود که حسین دهقانی در جلسه پنجم عصردیدنی شیراز میزبان بهعنوان پشتیبان فنی آنالیتیپس مطرح کرد. حسین دهقانی با معرفی خودش و شروع تجربه کاری خودش در زمینه تحلیل دیتا (Data Analysis) جلسه رو شروع کرد.
چیزی که حسین دهقانی درمورد تجربه حرفهای خودش بهطور مشخص بیان کرد این بود که با شروع شناختش نسبت به مفاهیم کلی که در هر بیزنسی مطرح می شه، سعی کرد مسیر شغلی موردعلاقه و موردنظر خودش را پیدا کنه. برای همین شروع کردن به پرسیدن سوالهایی از خودش؛ مثل اینکه: «آیا در مسیر طراحی تا فروش محصول من برای طراحی کردن مناسبم؟»
حسین با پرسیدن این سوال به مسیر طراحی رسیده که به معنی خلق کردنه و نیازمند خلاقیت در کنار دانشه.
دستهبندی دیگهای که حسین توی صحبتهاش بهش اشاره کرد شغلهاییه که تو دسته مهندسی قرار میگیرند. تفاوتش رو اینجوری برای خودش تشریح کرد که تفاوت مهندس با طراح در اینه که از چیزهایی که وجود داره استفاده میکنه.
توی ادامه صحبتهاش، حسین درباره مفهوم کسبوکار صحبت کرد. برای مثال، کسی که برای خودش نقاش میکنه لزوما نمیتونه اون رو اینطوری تعریف کنه که کسبوکاری داره و باید اجزای کسبوکارش رو مشخص کنه. مثلا محصولش چیه، چه بازاری داره و مشتری و کاربرش چه کسانی هستند؟ اینجوری و با تعریف این اجزا، یک فرد میتونه یک مهارت و علاقهمندی رو تبدیل کنه به یه کسبوکار که میشه ازش کسب درآمد کرد. با درنظر گرفتن این فرآیند و مشخصکردن اجزای کسبوکار، هر فردی میتونه به فروش محصول بر اساس توانایی و مهارت خودش و ایجاد یک کسبوکار برسه و یا حتی بهعنوان بخشی از یک تیم و یا یک کارمند، اطلاعاتی رو جمعآوری کنه که میشه با کمک اونها کارمند بهتری بود، بهتر فعالیت کرد و در نهایت بهکسبوکار کمک کرد.
دستهبندی مشاغل امروزی چه تفاوتهایی داره؟
توی بخش مارکتینگ، حسین درباره مفهوم مشاغلی صحبت کرد که این روزها ممکنه بیشتر توی کسبوکارهای آنلاین به گوشتون بخوره ولی دقیقا مفهومشون رو ندونید.
وظیفه مدیریت در بازار و بخش فروش به عهده مدیر مارکتینگ (Marketing Manager) هست. وظایف مدیریتی داره و حوزه تخصصیش روی بازار و مسیر مشتریه تا به فروش و کسب درآمد برای کسبوکار برسه.
مدیر محصول (Product Manager) که توی کسبوکارهای بزرگ مثل اسنپ نقششون پرنگتره، مدیریت تیم رو به عهده داره با تمرکز بر محصول. به بیان دیگه باید حواسش باشه که محصول چطوری قراره جواب بده و تولیدکننده چطور زودتر به مرحله راهاندازی برسه. بنابراین مدیر محصول تمرکزش روی مشتری نیست، بلکه تمرکز بر انجام شدن وظایف توسط تیمه. برای مثال اگر توی بخش برنامهنویسی مشکلی بهوجود میاد مدیر محصول باید مشکل رو شناسایی و برطرف کنه.
همین تفاوتها در بخش محتوانویسی هم اهمیت بالایی داره. مثال واضحش تفاوت بین UX رایتر و کپی رایتره. UX Writing یا تجربهنویسی به فرآیند نویسندگی تجربه کاربر اشاره داره، درحالی که کپی رایتر (Copywriter) تبلیغنویسه و برای فروش محصول کلمات رو کنار هم میچینه. نتیجه کار کپی رایتر رو روی بیلبوردهای تبلیغاتی و شعار برندهای شناختهشده میشه مشاهده کرد.
چرا لازمه تفاوت اینها رو بدونیم؟
آیا تفاوت این عنوانها و این دستهبندیها به این معنیه که مثلا مدیر مارکتینگ هیچ نگاهی به محصول نداره؟
این سوالی بود که برای چند نفرمون توی جمع مطرح شد. پاسخش اینه که در واقع توی این فرآیند و توی مسیر طراحی محصول تا فروشش، همه اعضای تیم باید به شناخت دقیقی از محصول و بازارش رسیده باشن، با این تفاوت که هرکس توی نقشی که داره تمرکزش روی یه مفهوم یا بخش بخصوصه. برای همین دونستن و تفکیککردن این عنوانها در ساختار سازمانی به همه اعضای تیم کمک میکنه.
اما یه نکته مهم وجود داره و اون هم اینه که اگر قرار بود این نقشها توی یه سیستم بزرگ بهصورت مجزا و بدون درنظر گرفتن پتانسیلها و محدودیتها و همچنین شناخت دقیق از محصول و نیاز مشتری شکل بگیرن و به کارشون ادامه بدن، اون وقت مسیر طراحی تا فروش به مشکل برمیخورد و حتی شاید به فروش منجر نمیشد. اتفاقی که ممکنه همین حالا هم در بسیاری از استارتاپها بیفته و سیستم رو ناکارآمد کنه و در نتیجه درآمدزایی اتفاق نیفته.
توی ادامه صحبتها، یکی از دوستان شنونده به استراتژی New Product Development اشاره کرد که با هدف رفع این مشکل تعیین شد. این استراتژی صفر تا صد مسیر راهاندازی و آوردن یک محصول یا خدمات رو به مارکت برای هر کسبوکاری مشخص میکنه و Roadmap یا نقشه راه رو با درنظر گرفتن محصول موردنظر و نیاز بازار برای اون محصول ترسیم میکنه. براساس این استراتژی ممکنه یه جاهایی نقشها همپوشانی داشته باشن و اتفاقا کاملا تفکیکشده و مجزا نقشها تعیین نشه، اما در ساختار سازمانی تمام وظایف و مسیر طراحی مصول تا رسیدن به مشتری و کاربر کاملا مشخص میشه و سیستم کارآمدتره.
یکی از سوالات جالب دیگه که در بخش پایانی جلسه پنجم عصردیدنی مطرح شد، بحث ترفندهای کلاه سیاه برای بازاریابی و فروش بود و باعث شد در ادامه این سوالات توسط بقیه شرکتکنندهها مطرح بشه: اینگه تعریف برند چیه؟ یا اینکه در شروع فعالیت یک کسبوکار میتونیم برای جذب مشتری از ترفند کلاه سیاه استفاده کنیم یا نه؟ و اینکه چطور اسم و هویت یک برند در ذهن مشتری شکل میگیره؟
بخش پایانی
جلسه پنجم عصر دیدنی با این بحثهای جذاب و چالشهای جدیدی که دوستان حاضر در جلسه مطرح کردن، در کنار صحبتها و تجربههای حسین دهقانی عزیز از مسیر کاری خودش با گپوگفتهای کوچیکتر و شبکهسازی دوستان جدیدی که توی این جلسه بهمون پیوستند به پایان رسید.
بهعنوان یه محتوانویس تنوع مطالبی که توی این جلسه مطرح شد برام خیلی جذاب بود و باعث شد دید جدیدی نسبت به مفاهیمی پیدا کنم که با تعریفهای دیگهای اونها رو میشناختم.
اگه توی جلسه پنجم عصردیدنی شیراز کنارمون بودید، از تجربه خودتون برامون بنویسید.


