در جلسه ۲۱م از عصر دیدنی در استانبول، جلسهای با محوریت دغدغه اصلی زندگی مدرن برگزار شد: هزارتوی پول درآوردن؛ «کدام مسیر من را به موفقیت میرساند؟». امید نیکنفس، راهبر این جلسه، با دیدگاهی واقعگرایانه و بر پایه تجربیات ۱۳ ساله خود در دنیای کسبوکار، حاضران را به سفری در مسیرهای مختلف کسب درآمد دعوت کرد. این جلسه به جای ارائه قوانین قطعی، بر اهمیت آگاهی، اندازهگیری منابع و تطابق فرد با مسیر منتخب تأکید داشت تا افراد در این هزارتوی پیچیده گم نشوند.
روی کست باکس بشنوید
در یوتوب ببینید
اگر از ایران این محتوا را میخوانید، لازم است فیلتر شکنتان را روشن کنید.
https://youtu.be/EW4okBfcJok
فضای کار اشتراکی فینورک حامی این جلسه
دفتر کار اشتراکی فینورک، که یکی از مراکز پیشرو در حمایت از استارتاپها و کسبوکارهای نوپا در استانبول است، با محیطی پویا و مدرن به بستری برای این دورهمی تبدیل شد. این محیط به گونهای طراحی شده که افراد بتوانند به راحتی ایدهها و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارند و شبکهسازی کنند.
دام فرضیههای خطرناک: پیش از شروع، ذهنتان را پاک کنید
آقای نیکنفس بحث را با یک اصل مهم آغاز کرد: «بهتر است فرضیههایت اشتباه شود». در زندگی، برخی چیزها قانون هستند (مانند اصول ریاضی)، اما بسیاری از باورها صرفاً “فرضیه” محسوب میشوند. فرضیههایی نظیر “ایران به درد نمیخورد” یا “ترکیه خوب نیست” یا این باور شایع که کارمندی (Employee) خوب نیست و فرد حتماً باید کار خود را راهاندازی کند، خطرناکند و افراد را گول میزنند.
بهویژه، فرضیههای الهامبخش اما نادرست، مانند این تصور که کارآفرین باید “از کوه بپرد و در میانه راه بال درآورد”، میتواند درصد زیادی از کسانی را که تحت تأثیر آن قرار میگیرند، نابود کند. بسیاری به دلیل این فرضیهها شغل کارمندی خود را ترک کرده و کسبوکاری را شروع میکنند که منجر به از دست رفتن تمام منابع (زمان، انگیزه، پول) میشود. بنابراین، اولین گام در هزارتوی پول درآوردن، زیر سؤال بردن فرضیههایی است که دیگران در ذهن ما کاشتهاند.
چهار مسیر اصلی برای کسب درآمد
برای رسیدن به پول و درآمد در دنیای کسب و کار، چهار راه اصلی وجود دارد که افراد از طریق آنها حرکت کرده و درآمد کسب میکنند:
۱. کارمندی (Employee – E): این دسته شامل افرادی است که برای یک سازمان کار میکنند. کارمندی بیشترین درصد ناراضیان و معترضان را شامل میشود، زیرا افراد در اینجا هزاران “ایکاش” در ذهن دارند. درآمد در این مسیر معمولاً ثابت است و تا زمانی که فرد انرژی صرف نکند، پولی به دست نمیآورد. با این حال، همانطور که در ادامه بحث شد، یک کارمند خوب (مانند یک مدیر ارشد اجرایی یا CMO) میتواند درآمدی بسیار بالاتر از چندین بنگاه اقتصادی کوچک داشته باشد.
۲. کار آزاد یا فریلنسری (Self-Employed – SE): این افراد کارمند خودشان هستند. فریلنسرها آزادی زمانی بیشتری دارند؛ میتوانند شب یا روز کار کنند و درآمدشان بر اساس انرژی و توانایی آنها متغیر است، برخلاف حقوق ثابت کارمندان. این گروه نیز مانند کارمندان، تا زمانی که مشغول نشوند و انرژی نگذارند، درآمدی کسب نخواهند کرد.
۳. صاحبان کسب و کار (Business Owner – B): این افراد با سرمایه و تخصصی که دارند، یک سیستم یا “ماشین” اقتصادی ایجاد میکنند. مهمترین تفاوت این است که این سیستم میتواند حتی بدون نیاز به انرژی همیشگی فرد، برای او درآمدزایی کند. یک بیزینس اونر یک بنگاه اقتصادی را مدیریت میکند.
۴. سرمایهگذاران (Investor – I): اینوستورها با استفاده از پول و دانش خود درآمد کسب میکنند. آنها کارهای سه دسته اول را انجام نمیدهند و معمولاً در زمینههایی مانند بورس، ملک یا سایر سرمایهگذاریها فعالیت میکنند. درآمد آنها از طریق بازدهی سرمایهگذاری (مانند درآمد اجاره یا سود سالانه) محاسبه میشود.
کلید هزارتو: تناسب (Fit) مهمتر از خوب و بد است
وقتی افراد بین این مسیرها (مانند گذار از کارمندی به کسب و کار خود) سردرگم میشوند، این علامت سؤالها باعث میشود که بخشی از زندگی خود را فدای این “سوئیچ کردنها” در مسیرهای مختلف کنند.
اما حقیقت این است که هیچکدام از این مسیرها ذاتاً خوب یا بد نیستند. این وضعیت مانند انتخاب اندازه کفش است؛ کفش شماره ۳۸ خوب نیست، اما برای کسی که پایش اندازه آن است، “فیت” است. اگر کسی سنش بالاست و پایش بزرگتر است، احتمالاً کفش ۴۴ برایش مناسب است. بهطور مشابه، اگر کسی کارمند است، این به معنای پایین بودن جایگاه او نسبت به یک بیزینس اونر نیست.
گاهی اوقات، حرفهای مردم (مانند شریک زندگی یا همکاران) به افراد جهت میدهد که مسیر خود را تغییر دهند. این فشارهای روانی سبب میشود فرد برای فرار از دیدگاههای منفی دیگران (که فقط نقطه سیاه را میبینند) دست به تصمیمات پرخطر بزند. با این حال، تغییر مسیر صرفاً به خاطر حرف دیگران، فرد را نجات نمیدهد.
شاخصهای کلیدی برای انتخاب آگاهانه مسیر
برای خروج از سردرگمی و انتخاب مسیری که هیجانانگیزتر و فیتتر باشد، باید چند شاخص کلیدی را اندازهگیری کرد:
۱. منابع (Resources)
اولین و مهمترین عامل، سنجش منابع است. منابع شامل:
- سرمایه (Capital): اگر سرمایهای برای گرداندن یک بیزینس دارید و همچنین ذخیره (Back up) مناسبی دارید، میتوانید ریسک کنید و بیزینس اونر باشید. در غیر این صورت، فروش خانه یا گرفتن وام برای شروع کسبوکار، مسیری ترسناک خواهد بود.
- زمان و انرژی (Time and Energy): برای مثال، یک خانم خانهدار که ۱۰ ساعت از روزش مشغول است، شاید راهاندازی یک وبسایت زمانبر برای او مناسب نباشد. انرژی دوران ۲۵ سالگی با ۴۵ سالگی یکسان نیست و باید در تصمیمگیریها لحاظ شود.
- ارتباطات (Connections): داشتن شبکهای از دوستان یا متخصصان (مانلاً در زمینه املاک) میتواند سرمایهگذاری یا راهاندازی یک کسبوکار را بسیار سادهتر کند.
۲. ریسک و بنفیت (Risk and Benefit)
در هر مسیری، باید تحمل از دست دادن سرمایه را اندازهگیری کرد. در کارمندی، ریسک اصلی، زمان است؛ اما در اینوست یا بیزینس اونینگ، ریسک سرمایه بالاست. این شاخص (ریسک به منفعت) باید بالانس مناسبی داشته باشد. اگر فرد شرایط ریسکی دارد (مثلاً پدر چند فرزند است یا جایگاه مالی محکمی ندارد)، باید به ریسک وزن بیشتری بدهد تا در صورت شکست، آسیب کمرشکن نباشد.
۳. هوش هیجانی (Emotional Quotient – EQ)
هوش هیجانی شاخصه بسیار مهمی است، بهویژه در دو دسته ریسکی (بیزینس اونر و اینوستور). اگر هوش هیجانی پایین باشد، فرد در مواجهه با نوسانات بازار (مانند افت قیمت سهام یا کوین) دچار ترس میشود، در موقعیتهای ضرر میفروشد و در نهایت، منابع خود را از دست میدهد. کسی که EQ بالایی ندارد، نباید وارد بازیهای بزرگ (سرمایهگذاریهای سنگین) شود و باید با بازیهای کوچک شروع کرده و به تدریج سطح خود را بالا ببرد.
۴. شخصیت و هزینه فرصت
- شخصیت (Personality): در نظر گرفتن شخصیت فردی بسیار مهم است. برای مثال، یک فرد درونگرا که توانایی پرزنت کردن خوب خود را ندارد، شاید برای بیزینس اونری مناسب نباشد.
- هزینه فرصت (Opportunity Cost): پس از سنجش همه شاخصها، نوبت به هزینه فرصت میرسد. اگر فردی میتواند بیزینسی را راهاندازی کند که احتمالاً پس از ۵ سال ان میلیون دلار درآمدزایی خواهد داشت، در حالی که در کارمندی فقط ۱۰۰ هزار دلار کسب میکند، باید این هزینه فرصت را محاسبه کند. اما هشدار داده شد که ابتدا باید تمام شاخصها را بررسی کرد، زیرا اگر فرد اول به سراغ هزینه فرصت برود، فریب میخورد و دنبال پول بزرگ میرود و همان پول کوچک فعلی را نیز از دست میدهد.
هرم مازلو و واقعگرایی: چرا ترکیب مسیرها عاقلانه است؟
بر اساس هرم مازلو، فرد باید ابتدا نیازهای اولیه و زیرساخت زندگی خود (مسکن، خوراک، امنیت و سلامت) را تأمین کند. مغز فقیر که درگیر نان شب و اجاره خانه است، نمیتواند به خوبی برای شکوفایی فکر کند یا استراتژی پیاده کند. برای کسانی که درگیر نیازهای اولیه هستند، توصیه شد که آهستهتر قدم بردارند و عجله نکنند.
در این بخش، افسانههایی مانند ماجرای ایلان ماسک که گفته میشود تمام دارایی خود را سرمایهگذاری کرد و روی آوردن به قرض برای اجاره خانه، زیر سؤال رفت. تأکید شد که فرد باید واقعیتها را ببیند و با آرزوهای بزرگ خالی از پشتوانه حرکت نکند. اگر کسی ۱۷۰ میلیون دلار ندارد که ریسک کند، نباید تمام زندگی خود را بفروشد.
کار عاقلانه، ترکیب مسیرهاست. به جای ترک شغل کارمندی و فروش دارایی، توصیه شد که فرد انرژی خود را تقسیم کند (قانون ۸۰/۲۰):
- ۸۰ درصد انرژی صرف کارمندی شود تا منبع درآمد محکم باشد.
- ۲۰ درصد باقیمانده صرف علم سرمایهگذاری، فریلنسری، یا درست کردن زیرساخت یک بیزینس شود.
مانند سنگنوردان، تا زمانی که دست در جایی محکم نیست، نباید دست قبلی را رها کرد. همچنین باید در نظر داشت که حساب خانه با حساب بازار متفاوت است؛ ورود به بازیهای بزرگ کسب و کار نیاز به تجربه و حمایت (مانند داشتن وکیل) دارد.
استراتژیهای رشد در مسیرهای انتخابی
در ادامه جلسه، جزئیات هر یک از چهار مسیر اصلی برای کسب درآمد مورد بررسی قرار گرفت:
الف. کارمندی (Employee)
کارمندی به معنای انسان کوچک بودن نیست. برای موفقیت در این مسیر باید:
- پیشرفت سالانه: هر سال سعی کنید بهتر از سال قبل باشید و چیزی به مهارتهای خود اضافه کنید تا بتوانید مدعی حقوق بالاتر شوید.
- مهارتهای نرم (Soft Skills): این مهارتها بسیار حیاتی هستند؛ کار روی مذاکره، اعتمادبهنفس، کنترل خشم و نحوه پرزنت کردن خود.
- ارتباطات و شبکه سازی: کارمند باید ارتباطات قوی با منابع انسانی، کارفرماها و همکاران خود داشته باشد تا در صورت نیاز به تغییر شغل، دستش باز باشد.
- راکاستار باشید: یک کارمند موفق باید در حوزه کاری خود (چه حسابداری، چه برنامهنویسی) “راکاستار” باشد؛ کسی که همه او را میشناسند و خواستار خدماتش هستند.
ب. کار آزاد یا فریلنسری (Self-Employed)
در این مسیر، برخی نکات برجستهتر میشوند:
- بهرهوری (Efficiency): از آنجا که کسی بالای سر فریلنسر نیست، خطر به تعویق انداختن کار و کم شدن بهرهوری (افیشنسی) وجود دارد. کار مفید نباید تحت تأثیر آزادی زمانی قرار گیرد.
- مهارتهای نرم قویتر: توانایی مذاکره در فریلنسری شاید حتی مهمتر از کارمندی باشد، زیرا مستقیماً بر قیمت پیشنهادی و اعتبار فرد تأثیر میگذارد.
- تبلیغات دهان به دهان (Word-of-Mouth): این روش تبلیغاتی در فریلنسری بسیار ارزش بالایی دارد، زیرا یک فریلنسر به تعداد مشتریان کمتری در سال نیاز دارد.
- کار تیمی: کار انفرادی (مانند رندر گرفتن معماران) اغلب طاقتفرساست. فریلنسر باید تیم یا سورسهایی در اطراف خود داشته باشد تا بتواند پروژههای بزرگتر را بپذیرد و از اهرم (Leverage) استفاده کند. این اولین اقدام برای تبدیل شدن به یک بنگاه اقتصادی است.
- برندسازی شخصی (Personal Branding): حضور فعال و معتبر در شبکههای اجتماعی (مانند لینکدین) به فریلنسر کمک میکند تا در زمینه تخصصی خود شناخته شود.
ج. بیزینسهای کلاسیک و استارتآپها
بیزینس اونرها به دو دسته کلاسیک (مانند رستوران و هتل) و استارتآپ تقسیم میشوند.
بیزینس کلاسیک:
- معنای شرکت (Company): شرکت یعنی رهبری (Leadership) و ایجاد یک سفره مشترک، نه ریاست و بهرهکشی.
- مدیریت مالی: باید حسابداری، بودجهبندی و مدیریت جریان نقدی (Cash Flow) را بلد بود.
- بقا و کش فلو: در سالهای اول، تمرکز باید بر بقا و سپس ایجاد کش فلو مثبت باشد. باید نقطه سربهسر و بازگشت سرمایه (ROI) را محاسبه کرد.
- سیستمسازی: بیزینس باید سیستم داشته باشد، وگرنه صاحب آن دوباره به یک کارمند تبدیل میشود که میترسد ۲۷ روز به مسافرت برود. یک رهبر باید کارهایی که ۵۰٪ دیگران میتوانند انجام دهند، به آنها محول کند.
- نیش (Niche) مارکتینگ: ورود به یک حوزه تخصصی و کمرقابت میتواند بسیار مؤثرتر از جنرالیست بودن باشد.
استارتآپها:
- ویژگیها: ایدههایی که عدم قطعیت بالا و توانایی رشد نمایی (Exponential Growth) دارند.
- کنترل هیجان: نباید با ایده ازدواج کرد؛ زیرا احتمال شکست برای یک فرد تازهکار (فرست فاندر) تا ۹۵ درصد است.
- امکانسنجی (Feasibility Study): قبل از هر اقدامی، باید امکانسنجی جامع شامل تحلیل مارکت سایز (اندازه بازار) و رقابت انجام شود.
- مام تست و MVP: مطالعه کتاب “مام تست” (Mom Test) و ساخت یک MVP (نمونه اولیه حداقل پذیرفتنی) ضروری است. نباید ماهها روی محصولی کار کرد که در واقعیت مورد نیاز مخاطب نیست.
- شکست سریع (Fail Fast): مفهوم شکست سریع را نباید سطحی برداشت کرد؛ شکست سریع به معنای آزمون فرضیهها و پیووتهای آگاهانه است، نه صرفاً کنار گذاشتن پروژه پس از یک ماه تلاش.
د. سرمایهگذاری (Investing)
- علم سرمایهگذاری: سرمایهگذاری صرفاً خرید و فروش نیست؛ بلکه نیاز به کسب علم در مورد بازگشت سرمایه (ROI) و منطقی بودن زمان بازگشت سرمایه دارد.
- هوش هیجانی بالا: در سرمایهگذاری، EQ بالاترین اهمیت را دارد تا فرد با هر خبر (چه خوب و چه بد) دچار تشویش نشود و دست به تصمیمات هیجانی نزند.
- شاخص دلار: در کشورهای با تورم بالا (مانند ایران و ترکیه)، باید شاخص سنجش سود را دلار در نظر گرفت.
- قیمت و ارزش (Cost and Value): یک سرمایهگذار باید بتواند ارزش (Value) یک دارایی را (که مانند صاحب سگ است) از قیمت (Price) آن (که مانند سگ دور ارزش میچرخد) تشخیص دهد. خرید یک دارایی زمانی منطقی است که قیمت آن کمتر از ارزش واقعیاش باشد.
نتیجهگیری: هدف، آگاهی و گامهای پلهکانی
در پایان این جلسه، امید نیکنفس تأکید کرد که در این هزارتوی کسب درآمد، هدف نهایی، آگاهی و برنامهریزی است. پیش از هر چیز باید دانست که چرا کار میکنیم. اگر هدف صرفاً پول است، مسیر متفاوتی دارد تا اگر هدف خوشحالی یا امنیت مالی است.
بسیاری از افراد (مانند خود راهبر جلسه در جوانی) بهجای طی کردن مسیر پلهکانی، از پله یک به پله ۱۰ میپرند. اما برای رسیدن به هدف و جلوگیری از اینکه پس از سالها به عنوان “بازنده” این زندگی شناخته شویم، باید هرم مازلو را رعایت کرد، پلهها را قدم به قدم پیمود و آگاهانهتر، هوشیارتر و با برنامهتر پیش رفت. در نهایت، باید دید که چه چیزی “فیت” زندگی خود فرد است.
مشاهده ویدیوهای تشریح شده در جلسه


