انتخابی که همیشه وجود دارد

گاهی در زندگی به نقطه‌هایی می‌رسید که حس می‌کنید راهی باقی نمانده است. انگار همه درها بسته‌اند و هیچ انتخابی وجود ندارد. اما آیا واقعاً این‌طور است؟ در شصتمین جلسه عصردیدنی مشهد، محسن ایاز؛ متخصص منابع انسانی، با نگاهی به تئوری انتخاب ویلیام گلاسر، این سوال مهم را به چالش کشید: «آیا همیشه انتخابی وجود دارد؟»

در ادامه این مطلب، گزارشی کامل از فضای جلسه و مفاهیم مطرح‌شده برای شما نوشته‎ایم که می‌تواند دیدگاهتان را نسبت به تصمیم‌گیری و مسئولیت‌پذیری در زندگی تغییر دهد.

ماجرا از کجا شروع شد؟

محسن ایاز، ارائه دهنده این جلسه، صحبت‌های خود را با یک پرسش آغاز کرد:

«تا حالا شده در موقعیتی قرار بگیرید که حس کنید هیچ انتخابی ندارید؟»

همین سوال ساده اما عمیق، نقطه شروعی برای ورود به دنیای تئوری انتخاب ویلیام گلاسر شد. ایاز توضیح داد که این تئوری می‌گوید:

حتی وقتی شرایط سخت است، همچنان می‌توان انتخاب کرد. شاید گزینه‌ها محدود باشند، شاید شرایط بیرونی دست ما نباشد، اما ما همچنان می‌توانیم در واکنش به آن شرایط، یکی از چند انتخاب ممکن را برگزینیم.

او تأکید کرد که تئوری انتخاب، به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چه عواملی در پسِ رفتارها و تصمیم‌گیری‌های ما قرار دارند. گلاسر معتقد است انسان‌ها بر اساس نیازهایی که دارند، تصمیم می‌گیرند و رفتار نشان می‌دهند. بنابراین، اگر بتوانیم این نیازها را بشناسیم، رفتار خود و دیگران را بهتر درک خواهیم کرد.

مشارکت فعال شرکت‌کنندگان

یکی از ویژگی‌های خاص جلسه شصتم، مشارکت فعال حاضران بود. در پاسخ به سوال محسن ایاز، بسیاری از افراد از تجربه‌های شخصی خود گفتند؛ تجربه‌هایی که در آن احساس کرده بودند در تنگنا هستند، اما در نهایت توانسته‌اند انتخاب کنند.

برخی از تجربه‌ها شامل استعفا دادن از شغل نامناسب، ترک کردن مسیرهای تحصیلی یا شغلی که با علاقه و ارزش‌های فردی هم‌راستا نبود یا حتی شرکت در همین جلسه به‌جای رفتن به یک مراسم خانوادگی مهم بود. این روایت‌ها نشان می‌داد که حتی وقتی فشارها زیاد است، همچنان می‌توان تصمیم گرفت.

نیازهای اساسی انسان از نگاه گلاسر

در بخش بعدی، محسن ایاز به معرفی پنج نیاز اساسی انسان از نگاه تئوری انتخاب پرداخت:

  1. نیاز به بقا: شامل نیازهای اولیه مانند غذا، امنیت، سلامتی و سرپناه.
  2. نیاز به عشق و تعلق: تمایل به دوست داشتن و دوست داشته شدن، عضویت در خانواده و جمع‌های اجتماعی.
  3. نیاز به قدرت: احساس ارزشمند بودن، توانمندی، موفقیت و تأثیرگذاری.
  4. نیاز به آزادی: میل به تصمیم‌گیری مستقل و کنترل داشتن بر زندگی.
  5. نیاز به تفریح: شامل بازی، سرگرمی، خندیدن، یادگیری همراه با لذت و سفر.

ایاز از شرکت‌کنندگان خواست تا با توجه به احساس درونی خود، مشخص کنند کدام نیاز در آن‌ها پررنگ‌تر است. برخی نیاز به آزادی را برجسته‌تر دانستند، برخی عشق و تعلق را و برخی نیز به نیاز به قدرت یا تفریح اشاره کردند.

این بخش از جلسه به‌وضوح نشان داد که هر فرد، بر اساس ترکیبی خاص از این نیازها، دنیای ذهنی و انتخاب‌های خودش را شکل می‌دهد.

دنیای مطلوب چیست؟

پس از معرفی نیازها، موضوع دنیای مطلوب مطرح شد. دنیای مطلوب، تصویر ذهنی هر فرد از زندگی دلخواه خود است. این تصویر معمولاً متأثر از نیازهای غالب اوست.

مثلاً اگر کسی نیاز به تعلق در او قوی باشد، دنیای مطلوبش احتمالاً شامل خانواده‌ای گرم، جمع دوستان نزدیک و روابط انسانی معنادار خواهد بود. اما برای فردی که نیاز به قدرت دارد، دنیای مطلوب می‌تواند پر از موفقیت‌های کاری، تأثیرگذاری اجتماعی یا دیده‌شدن باشد.

شناخت دنیای مطلوب به افراد کمک می‌کند تا بفهمند چرا برخی موقعیت‌ها برایشان راضی‌کننده و برخی دیگر ناراحت‌کننده است. همچنین، می‌توانند بررسی کنند که انتخاب‌هایشان چقدر آن‌ها را به دنیای مطلوبشان نزدیک یا از آن دور کرده‌اند.

مسئولیت‌پذیری در برابر انتخاب‌ها

ایاز در ادامه به یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم تئوری انتخاب یعنی مسئولیت‌پذیری پرداخت. طبق این تئوری، افراد باید بپذیرند که در اکثر موقعیت‌ها، قدرت انتخاب دارند. حتی اگر گزینه‌ها محدود باشند، حتی اگر شرایط سخت باشد، باز هم انتخاب‌هایی وجود دارد. اما نکته مهم‌تر این است که فرد باید مسئولیت انتخاب‌های خود را بپذیرد.

مثلاً اگر فردی تصمیم بگیرد وارد یک شغل خاص شود، نمی‌تواند بعداً همه نارضایتی‌ها را به گردن محیط کار یا دیگران بیندازد. او باید بپذیرد که در ابتدا این مسیر را انتخاب کرده و حالا هم می‌تواند مسیر جدیدی انتخاب کند یا شرایط را تغییر دهد.

مثال‌هایی از دل زندگی واقعی

در بخش مشارکتی جلسه، روایت‌های متعددی شنیده شد:

  • فردی از ترک موقعیتی صحبت کرد که از نظر بیرونی موقعیت خوبی به‌نظر می‌رسید، اما با دنیای مطلوبش هم‌راستا نبود. او ابتدا صبر کرد، تلاش کرد شرایط را بهبود دهد، اما در نهایت تصمیم گرفت آن را رها کند.
  • فرد دیگری بین ادامه مسیر هنری و کار حرفه‌ای دچار تردید بود. نهایتاً تصمیم گرفت به هر دو مسیر فرصت بدهد و اجازه ندهد هیچ‌کدام کاملاً حذف شوند.
  • کسی دیگر تعریف کرد که در یک روز بسیار سخت؛ از خبر فوت عزیزش گرفته تا مسئولیت یک پروژه مهم؛ تصمیم گرفته به تعهدش پایبند بماند و در جلسه حاضر شود. انتخابی که به گفته خودش، هرچند دشوار بود، اما با ارزش‌هایش سازگار بود.

چگونه از این تئوری استفاده کنیم؟

محسن ایاز سه گام مشخص برای به‌کارگیری تئوری انتخاب در زندگی پیشنهاد داد:

  1. شناسایی نیازهای غالب: هر فرد باید بداند که کدام‌یک از پنج نیاز اصلی در او قوی‌تر است. این آگاهی به درک بهتر رفتارها و اولویت‌ها کمک می‌کند.
  2. شفاف‌سازی دنیای مطلوب: هر فرد باید برای خودش مشخص کند که زندگی مطلوبش چه ویژگی‌هایی دارد. این تصویر ذهنی، چراغ راه تصمیم‌گیری‌ها خواهد بود.
  3. پذیرفتن مسئولیت انتخاب‌ها: اگر فردی مسئولیت انتخاب‌هایش را بپذیرد، قدرت تغییر پیدا می‌کند. او دیگر منتظر شرایط بیرونی نمی‌ماند و برای بهبود وضعیت تلاش می‌کند.

ایاز تأکید کرد که این فرآیند به تمرین نیاز دارد. اما همین که فرد بداند حتی در موقعیت‌های سخت، هنوز قدرت انتخاب دارد، می‌تواند نگاه او را به زندگی تغییر دهد.

 

جمع‌بندی: انتخاب، همیشه ممکن است

پیام اصلی جلسه شصتم عصردیدنی مشهد روشن بود: «همیشه انتخابی وجود دارد.» شاید این انتخاب‌ها همیشه ساده یا خوشایند نباشند، اما وجود دارند و اگر انسان‌ها مسئولیت انتخاب‌های خود را بپذیرند، می‌توانند زندگی را بیشتر مطابق میل خود بسازند.

این نگاه، بر پایه درک عمیق‌تری از نیازهای انسانی و پذیرش مسئولیت استوار است و چه بسا همین رویکرد، بتواند در مسیرهای دشوار زندگی، نوری کوچک اما مداوم بتاباند.

اگر قرار باشد تنها یک نکته از این جلسه را با خودتان ببرید، شاید این جمله بهترین باشد: «انتخاب همیشه وجود دارد؛ فقط باید مسئولانه نگاهش کرد.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید علاقه مند باشید به