تفاوت شهرنشینی و شهروندی؛ ما کجای این شهر ایستاده‎ایم؟

هر روز در خیابان‌های شهرهای بزرگ و کوچک ایران رفت‌وآمد می‌کنیم. همه ما خانه‌هایی اجاره می‌کنیم یا می‎خریم، مالیات می‌پردازیم، از مترو، تاکسی، شهرداری، پارک و مراکز درمانی استفاده می‌کنیم. اما آیا این‌ها یعنی همه ما شهروندیم؟ یا صرفاً ساکن شهری‌ هستیم که اتفاقاً نام‌اش در شناسنامه‌مان آمده است؟

اینجاست که باید دست نگه داریم. ما به‌راستی چه نسبتی با شهر داریم؟ آیا بخشی از شهر هستیم یا صرفاً در آن زیست می‌کنیم؟ آیا نقش داریم یا فقط مصرف‌کننده‌ایم؟ و اصلاً فرق «شهرنشین» با «شهروند» دقیقاً چیست؟

این موضوع اصلی جلسه ۲۲ام شیراز است که آقای شهاب مباشری، پژوهشگر و مشاوره حوزه نو رسانه، با مثال‎های جالب و نگاه فلسفی، اجتماعی و هنری به این سوال جواب دادند. 

در این بلاگ‌ تلاش می‌کنیم تفاوت شهرنشینی و شهروندی را بررسی کنیم و گریزی به گفت‌وگوی انجام شده در جلسه ۲۲ عصردیدنی شیراز بپردازیم. پس با ما همراه باشید.

شهرنشینی؛ یعنی زیستن بدون نقش

شهرنشینی، مفهومی‌ کاملاً فنی است. یعنی انسان در یک محدوده جغرافیایی با جمعیت زیاد، زیرساخت شهری و خدمات عمومی زندگی کند. شهرنشین بودن، بیشتر به موقعیت مکانی ما اشاره دارد.

شهرنشین می‌تواند در آپارتمانی کوچک یا ویلایی بزرگ زندگی کند، اما نسبتش با شهر، مصرفی است. او خدمات می‌گیرد، مالیات می‌دهد، در اداره‌ها ثبت‌نام می‌کند و از خیابان عبور می‌کند.

اما در برابر بی‌عدالتی، سکوت می‌کند. اگر خیابانی ناایمن باشد، یا مدرسه‌ای در محله‌اش بسته شود، عادت کرده که فقط غر بزند یا بی‌تفاوت بماند. 

به بیانی ساده‌‏تر، شهرنشینی، سکونت بدون مشارکت است. شهرنشینی، تماشای شهر است بدون آنکه صدایمان در آن شنیده شود.

شهروندی؛ یعنی زیستن با آگاهی و کنش

در برابر شهرنشینی، «شهروندی» مفهومی مدرن و سیاسی است. شهروند، کسی است که در نظم موجود صرفاً تابع نیست، بلکه نقش دارد، حق دارد و اگر لازم باشد، اعتراض هم می‌کند.

یک شهروند می‌داند که خیابان فقط محل عبور نیست، بلکه میدان کنش اجتماعی و فکری است. او به شورا رأی می‌دهد نه فقط برای اینکه تکلیف از سرش باز شود، بلکه چون باور دارد انتخابش اثر دارد.

در جلسه ۲۲ عصردیدنی شیراز، آقای مباشری به‌درستی گفت:

«ما شهر را فقط نمی‌سازیم، ما شهر را تجربه می‌کنیم. هرچه تجربه‌مان منفعل‌تر باشد، بیشتر شهرنشینیم تا شهروند.»

شهروند، در برابر ناعدالتی فقط سکوت نمی‌کند. او ابتدا می‌بیند، سپس تحلیل می‌کند و اگر لازم شد، دخالت می‌کند.

قدرت اقلیت را حذف می‌کند

یکی از نکات کلیدی جلسه ۲۲ام عصردیدنی شیراز، ارجاع به مفهوم «گزارش اقلیت» بود. اینکه چگونه ساختار قدرت تلاش می‌کند صداهای اقلیت را بی‌اثر کند.

فیلم معروف «Minority Report» بهانه‌ای شد برای بحث درباره حذف، کنترل و پیشگیری از کنش پیش از وقوع؛ یعنی شهروند را پیشاپیش ساکت کنند.

در شهرهای امروز، حذف همیشه خشن نیست. گاهی با انبوه اطلاعات، گاهی با سرگرمی، گاهی با فرآیندهای بی‌فایده اداری و گاهی با ظاهری دموکراتیک اتفاق می‌افتد. در نتیجه، شهروند به شهرنشین تبدیل می‎شود. انسانی که هست، ولی مؤثر نیست.

مثالی از تفاوت شهروند و شهرنشین 

تصور کنید شهرداری محله‌ای تصمیم می‌گیرد پارکی را به فضای تجاری تبدیل کند. شهرنشین از این تصمیم فقط تعجب می‌کند و شاید ناراضی باشد. اما یک شهروند، دنبال جلسه شورای شهر، مسیر اعتراض قانونی، گفتگو با دیگران و حتی بیانیه‌نویسی می‌رود. شهروند، با شهر وارد دیالوگ می‌شود؛ نه اینکه فقط حضور فیزیکی داشته باشد.

نافرمانی مدنی در شهروندی چیست؟

یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که در جلسه ۲۲ عصردیدنی توسط آقای مباشری به آن پرداخته شد، «نافرمانی مدنی» بود. ارجاع به هنری دیوید ثورو و فلسفه‌ای که می‌گوید گاهی اطاعت از قانون، خودش یک بی‌اخلاقی است.

وقتی قانونی ناعادلانه باشد یا روند تصمیم‌گیری همگان را حذف کند، نافرمانی مدنی، نه شورش، بلکه یک وظیفه اخلاقی است. این کنش، از دل آگاهی و تحلیل می‌آید، نه از عصبانیت یا بی‌نظمی.

در واقع، نافرمانی مدنی تلاشی آگاهانه برای نشان‌دادن آن است که بخشی از جامعه نمی‌خواهد در بی‌عدالتی سهیم باشد. یعنی حتی اگر اطاعت صرفاً به معنی سکوت باشد، باز هم باید به آن نه گفت.

مثال ملموس نافرمانی مدنی در زندگی شهری می‌تواند نپذیرفتن پروژه‌ای عمرانی باشد که بدون نظر مردم اجرا می‌شود؛ یا پافشاری بر حق اعتراض به قوانینی که موجب حذف یک قشر خاص از زندگی شهری شده‌اند.

نافرمانی مدنی، نوعی زبان است. زبانی که بدون خشونت، بدون فریاد، ولی با استقامت و تداوم، می‌خواهد یادآوری کند که مشارکت حق ماست، و حذف شدن، پذیرفتنی نیست.

شهر، میدان قدرت است؛ نه فقط خیابان و ساختمان

در نگاه فلسفی جلسه، شهر به‌مثابه «میدان قدرت» تعریف شد. شهری که در آن همه‌چیز از طراحی میدان‌ها تا نام خیابان‌ها، از چیدمان صندلی در پارک‌ها تا دوربین‌های نظارتی معنا دارند.

در این میدان، اگر ساکت بمانیم، فقط شهرنشین هستیم. اگر حرف بزنیم، دیده شویم، بخواهیم، بخوانیم و سؤال بپرسیم، تازه شهروند می‌شویم.

شهروند شدن یک تصمیم روزمره است

برخلاف تصور عمومی، شهروند بودن یک موقعیت ثابت نیست، بلکه یک فرایند مداوم است. هر روز، در تصمیم‌های کوچک و بزرگ، در انتخاب مسیر، در پرسیدن از مسئول محله، در شرکت در نظرخواهی‌ها، در دعوت دیگران به مشارکت، می‌توانیم از شهرنشینی به سمت شهروندی حرکت کنیم.

نتیجه‌گیری؛ ما به چه نسبتی با شهر زندگی می‌کنیم؟

شاید نتوانیم به‌یک‌باره ساختارها را تغییر دهیم، اما می‌توانیم خودمان را بازتعریف کنیم. وقتی بفهمیم که شهر فقط محل سکونت نیست، بلکه بستری است برای زیستن انسانی، آن‌گاه گام اول برای شهروند بودن را برداشته‌ایم.

در جلسه ۲۲ عصردیدنی شیراز، این مفهوم با دقت، مثال، ارجاع هنری و تحلیلی شکافته شد. اگر برایتان مهم است که بدانید در کجای این مسیر ایستاده‌اید، پیشنهاد می‌کنیم محتوای این جلسه را در کانال یوتیوب عصردیدنی ببینید و کست‌باکس دنبال کنید. 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شاید علاقه مند باشید به